ملا حسين كاشفى سبزوارى

70

روضة الشهداء ( فارسي )

قبّه خضرا برافراشتند زينب كه خواهر حسين و دختر فاطمه زهرا بود فرياد بركشيد كه يا محمّداه ! اى جد بزرگوار و اى سيّد نامدار هذا حسينك بالعراء اين حسين تو است كه در اين صحرا سرش بريده‌اند و پرده حرمتش بدست وقاحت دريده مرمّل بالدماء اين نور ديدهء تو است كه بدن مباركش كه در كنار تو پرورش يافته بود در خاك و خون افتاده مقطع الأعضاء اين ريحانه باغ نبوتست كه اعضاى او را پاره پاره ساخته‌اند . راوى گويد كه از گفتار زينب همه لشكريان مىگريستند و سرشك خونين از ديده مىباريدند . اى عزيز دشمنان را بر حال شهدا و رنج آل عبا گريه مىآيد اگر دوستان و محبّان در ماتم و مصيبت ايشان بگريند هيچ عجيب و غريب نيست . بر عترت نبى معلّى گريستن * لايق بود در اين دهه از ما گريستن كه آمد زمان نعره و پيدا گريستن * اى دوستان نهان مكشيد آه سوزناك لازم بود بر آن شه برنا گريستن * پيران با وقار و جوانان جمع را در ماتم خديجهء كبرى گريستن * عين صفاست مقنعه‌داران عهد را بر فوت نور ديده زهرا گريستن * محض وفاست زهره‌جبينان عصر را بر غرفه‌هاى جنّت مأوا گريستن * حوران ز بهر فاطمه آغاز كرده‌اند بايد به جاى اين همه ، ما را گريستن * مادر نبود و جدّ و پدر روز ماتمش قانع چرا شويد به تنها گريستن * بىناله و خروش مباشيد يك نفس ابتلاى ديگر يوسف را با وجود درد هجران ، رنج زندان بود در وقتى كه عزيز مصر يوسف را به خريد و زليخا پا بستهء دام عشق او گرديد هر چند حيله انگيخت نتوانست كه يوسف را مقيّد عشق و هوا گرداند و زنان و مردان مصر زبان ملامت بر زليخا گشادند و چون عشق او مجازى بود تحمّل ملامت نداشت با وجود آن همه دبدبه شوق و طنطنهء عشق چون كار به تهمت رسيد با وجود آنكه خود گنهكار بود تهمت به يوسف حواله كرد و گفت از من عيبى نبوده و عيب از جانب يوسف ظهور نموده و بدين بسنده نكرده گفت : در زندانش كنند تا حكايت تهمت و شكايت ملامت از من دفع شود آيا نمىدانست كه ملامت نمك ، خوان عاشقان است .